الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

35

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى)

پرسيد از جانب من بگو ! » . گفتم : نشانى او چيست ؟ فرمود : « مردى بلند قامت و تنومند به نام يعقوب ؛ او پيشقراول قوم خود است و اگر مايل بود نزد ما بيايد ، بياور ! » على بن حمزه مىگويد : به‌خدا سوگند كه من در طواف بودم ناگاه مردى بلند قامت و تنومند به طرف من آمد و گفت : مىخواهم از صاحبت بپرسم ! گفتم : كدام صاحبم ؟ گفت : فلانى پسر فلانى . گفتم : اسمت چيست ؟ گفت : يعقوب ، گفتم : از كجايى ؟ گفت : از مغرب . گفتم : از كجا مرا شناختى ؟ گفت : كسى در عالم خواب به سراغ من آمد و گفت : با على ملاقات كن ! هر چه مىخواهى از او بپرس ! از تو جويا شدم تا اينكه مرا به تو راهنمايى كردند . گفتم : همين جا بنشين ! تا از طوافم فارغ شوم ان شاء اللَّه مىآيم ، طواف كردم سپس نزد وى آمدم ، صحبت كردم ديدم مرد خردمندى است و از من خواست او را خدمت امام كاظم عليه السلام ببرم ! دستش را گرفتم و رفتيم و اجازه خواستم اجازه دادند ، همين كه امام عليه السلام او را ديد ، فرمود : « اى يعقوب ! تو ديروز آمدى ، بين تو و برادرت در فلان جا اتفاق بدى افتاد ، يكديگر را دشنام داديد و اين از آيين من و پدرانم نيست و ما كسى را به چنين رفتارى فرمان نمىدهيم ، از خداى يگانه بترس ! كه شما هر دو در آيندهء نزديكى مىميريد اما برادرت در همين سفر پيش از رسيدن به خانواده‌اش مىميرد ، تو به آنچه شده پشيمان مىشوى شما دو نفر از هم قطع رحم كرديد خداوند بدان جهت عمر شما را كم كرد » . آن مرد گفت : فدايت شوم ! اجل من چه وقت مىرسد ؟ فرمود : « اجلت فرا رسيده بود عمه‌ات را در منزلى چنان به وسيله‌اى صلهء رحم كردى پس خداوند بيست سال اجلت را تأخير انداخت » .